دیگه بچه نیستم عزیزم میفهمی؟ گریه کردن برام چیز خوبی نیست. منم زندگی دارم.
اگه بهت نمیرسم پس چرا عاشقت شدم؟ چی عوض میشه وقتی تو هم عاشقم بشی؟؟؟ از کسی چیزی کم نمیشه به خدا اگه منم یه لحظه با تو خوش باشم.
فکر کردی. من دور بودم. آروم گفتی: آره.
تورو نمیدیدم. تو هم منو نمیدیدی.
گذشت و گذشت تا یه روز دیگه پرسید: عاشقم نیستی؟
اون موقع هم من دور بودم. بازم آروم گفتی: آره.
آروم... آروم اینجوری بود که فراموشم کردی.
اما حیف از این من که نمیتونم فراموشت کنم.
وای خدایا عشق من عاشق شده...... گفته است از زندگی فارغ شده
وای خدایا نکند با دیگریست...... سهم من از ماجرا بی خبریست
نکند رغیب به من چیره شده....... وای خدا عکسش چرا تیره شده
وای خدایا نکند گریه کند...... نزد تو از دست من شکوه کند
نکند دعا کند نیست شوم...... چون دلش شکسته من نفرین شوم
لحظه ها آلوده اند، رو به پایان میروند..... چه کنم خودت ببین که چه آسان میروند
وای خدایا جان او جانم بگیر..... دل من نزد دلش او خودش باشد اسیر
چون دلش دلم زغم فارغ شده...... وای خدایا عشق من عاشق شده
دیشب رفته بودیم عروسی. خیلی حالم گرفته شده بود. آخه بدون تو هیچی برای من خوشحال کننده
نیست. تا وقتی تو نیستی همهء دنیا برام هیچه. میدونی چند روزه که ندیدمت؟ دلم حسابی برات
تنگ شده.

چوابشو دادم: گل من ، من چه طوری میتونم تو رو رها کنم و برم؟ آخه مثل تورو کجا پیدا کنم.؟
دیگه برام مهم نیست مردم چی میگن. این دفه که ببینمت مطمئن باش دوست داشتنت رو برای همه فریاد میزنم.
دوست دارم.
.
کاشکی میشد بازم بچه بشیم. اون وقت قدرتو میدونستم. قدر کنارت بودن رو. قدر باهات بازی کردن رو.
اما میدونم اگه حتی توی عالم بچگی عاشقت میشدم ، بازم اون قدر برام بزرگ بودی که نمیتونستم بهت بگم: دوست دارم...
دوست دارم ...
دوست دارم ...
آخه خدا جون مگه من گناه کردم که عاشق اون شدم؟ خدایا چرا اونو این قدر مغرور آفریدی؟
خدایا کاری کن که اول خوشبخت بشه ، بعد بدونه که من دوستش دارم ، بعد اونم عاشق من شه.
Hold you in my arms تو را در آغوش خواهم گرفت
I just wanted to hold فقط مي خواستم بفشارم
You in my arms تو را در آغوشم
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی یا عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود....
چون هر چه بیشتر به تو نگاه میکردم بیشتر تحقیر میشدم؟
چون هر چی بیشتر به آغوشت فکر میکردم ، خدا منو بیشتر مواخذه میکرد؟
خدایا منو ببخش.
دیشب بازم برات فرستادم : گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی؟
و تو دیشب بازم توی خواب بودی.
ولی عکس تو همیشه اینجاست که نده دوریت عذابم.
کاشکی خودتم به اندازهء عکست مهربان بودی.
یاد روزی افتادم که میخواستم بهت بگم عاشقت هستم. اما تو بی رحمانه فقط سیگارت رو روشن کردی و به من گفتی "هرزهء کثیف" و رفتی. از دست تو خیلی دلگیر شدم. خواستم مهمانی عشقت رو توی قلبم به هم بریزم. اما هر چه که توی دنیا گشتم کسی رو پیدا نکردم که به اندازهء تو عاشقش باشم. از اون روز به بعد اسمی که روی من گذاشتی رو از اسم خودم بیشتر دوست دارم. بازم منو صدا کن "هرزهء کثیف".
